محمد باقر تحريرى
15
آسمان توحيد و معرفت (فارسى)
خواجه عبدالله انصارى مىفرمايد : « المعرف - ة احاط - ة بعينالشىء كما هو » ، معرفت احاطهى به خود چيزى است آن طور كه هست ، و عبدالرزاق كاشانى در شرحش مىنويسد : « معرفت ادراك حقيقت چيزى به ذات و صفاتش مىباشد آنطور كه هست نه به صورت زايدى مانند آن ، بر خلاف علم كه ادراك چيزى است به صورت زايدى در ذات مدرك ، پس معرفت اتحاد عارف به معروف است به اين كه يكى هستند يا اين كه ذات معروف در عارف است ، پس چيزى را نمىشناسى مگر به آنچه در تو است از او ، يا به آنچه در او است از تو ، پس معرفت چشيدن است و علم حجاب است » . « 1 » امامخمينى - رضوانالله عليه - مىفرمايد : « علم در اصل لغت مخصوص به كليات است و معرفت مخصوص به جزئيات و شخصيات ؛ و گويند : عارف بالله كسى است كه حق را به مشاهدهى حضوريه بشناسد و عالم بالله كسى است كه به براهين فلسفيه علم به حق پيدا كند » . « 2 » به نظر مىرسد معناى هر يك از اين دو لفظ ( علم و معرفت ) بستگى به نحوهى كاربرد آنها داشته باشد ، يعنى هيچ يك از معناى لغوى و اصطلاحى ، معانى اين دو را به مورد خاصى محدود نمىكند ، هم لفظ علم در شناخت جزئيات به كار مىرود و هم لفظ معرفت در امور شخصى و نيز لفظ علم هم در علم حصولى استفاده مىشود و هم در علم حضورى و شهودى ، مانند آيات قرآنى كه علم خداوند را به موجودات بيان مىكند : « و يعلم ما فيالسماوات و ما فيالارض » . « 3 »
--> ( 1 ) - شرح منازلالسائرين ، انتشارات حامدى ، سال 1354 ، صفحه 246 . ( 2 ) - چهل حديث ، حديث 37 . ( 3 ) - سوره آلعمران ، آيه 29 .